تبليغاتX
کوتاه - عمق
 
کوتاه
 
 
 
نامه نامه نامه. زنگ زنگ زنگ. آفتاب آفت . .. ا ....ب بب ..!. سر دیکته سه کلمه ای بود که سر کلاس دوباره حالش بد شد و تا داشت سومین آفتاب رو مینوشت خودکار از دستش افتاد. چند ساعت بعد که بهوش اومد دید توی بیمارستانه و روی یه تخت. خواهر کوچیکش داد زد : مامان مامان بیدار شد. همه برگشتن تو اتاق و مامان بویسدنش شروع شد. گفت مامان خیسم کردی که. مامانش ایندفعه به شوخیش نخندید و بغض کرد. روی تخت براش غذا آوردن و با روحیه بالا میخورد. دیگه به سرگیجه و حال بهم خوردنای سر کلاس درس عادت کرده بود. همونجوری که غذاشو بهش میدادن به شوخی به مامانش گفت: اما خیلی خوبه ها آدم مریض باشه  همیشه دیکته رو ۲در کنه. بعدش زد زیر خنده. انتظار داشت که مادرش هم مثل همیشه باهاش بخنده اما بغضش شکست و شروع کرد به زاری. از اتاق رفت بیرون و فکر میکرد چجوری نتیجه آزمایشهای ایندفعه رو بهش بگه. گریه میکد و قکر میکرد به این ۷ سالی که بزرگش کردو به این ۷ ماهی که از زندگیش مونده. نامه نامه نامه . زنگ زنگ زنگ . آفتاب ...
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 
 
  بالا